حاج ملا هادي السبزواري
295
شرح مثنوى
اختران چشم : يعنى اگر آيات آفاقى دورند ، پس تدبّر كن در آيات انفسى . گذشت كه روحِ بخارىِ دماغى ، به منزلهء آسمانِ عالم صغير است . چنان كه آسمان خارج به منزلهء روح بخارىِ دُخانى انسان كبير است . و اين قوّتهاى مدركه و محركه كه در آنست به منزلهء كواكب و اختران است . حالت ادراك و تحريك ، انارت آنهاست ، و حالت عدم ادراك ، مثل سكته و سدر و غش و اغما و نحوها ، كسوفِ آنها . چنان كه موت ، انتثار و انكدار آنهاست . پس اضافهء اختران به چشم ، لامى است ، نه بيانى ، و نه از قبيل لجّين الماء . يعنى قوايى كه درين اعضاست . شب كجايند : به منزلهء قوس الليل است . و بيدارى : به منزلهء قوس النهار است . ( ( 923 ) ) گاه در سعدِ وصال و دل خوشى * گاه در نحسِ فراق و بىهشى ن 1088 21 - ك 366 19 سعد وصال : مُدركات مألوفهء هر قوتى ، معشوق آن است . و عبارت به اضافه است . و در بعض نسخ وصال و فراق ، با واوِ عطفند ، و حُسنى ندارد . خلاصه ، سعد و نحس كواكب انسان صغير را تطبيق مىفرمايد با كبير . ( ( 924 ) ) ماه گردون چون درين گرديدن است * گاه تاريك و زمانى روشن است ن 1088 22 - ك 366 20 ماه گردون : برگشت به آياتِ آفاقى . و مراد به اين گرديدن ، حركت تسخرى و مقهورى آن است . و تاريكى و روشنىِ آن ، تشكَّلات بدريّه و هلاليه و مانند اينهاست . ( ( 925 ) ) گه بهار و صيف همچون شهد و شير * گه سياستگاه برف و زمهرير ن 1089 1 - ك 366 20 برف : و در بعض نسخ : « بحر زمهرير » ، به اضافه است ، و بىوجه نيست . چه ، بحر موضوع است براى معنى عام ، و زمهرير طبقه [ اى ] از طبقات اربع هواست كه پُر از بُخارات است ، و اثر اشعّهء منعكسه به آن نمىرسد ، و در كمال برودت است . و بخار اجزاء رشّيّهء مائيّه است مختلطه به اجزاء هواييه . پس بخار ، بخارى است از ماء معلَّق در هوا ، به قدرت خدا - جلّ شأنه . ( ( 931 ) ) كز ذنب پرهيز كن هين هوش دار * تا نگردى تو سيه رو ديگ وار ن 1089 7 - ك 366 23 ذنب : مقابل رأس ، كه اصطلاح منجم است .